فريد الدين العطار النيسابوري
279
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گر بگويى چون بدين سودا دريم * آنچه رايجتر بود آنجا بريم پيش شاهان تحفهاى بايد نفيس * مردم بىتحفه نبود جز خسيس . گفت اى سائل اگر فرمان برى * آنچه آن جا آن نيابند آن برى هر چه تو زينجا برى كانجا بود * بُردنِ آن بر تو كى زيبا بُوَد ؟ علم هست آن جايگه وَ اسرار هست * طاعتِ روحانيان بسيار هست سوزِ جان و دردِ دل مىبَر بسى * زان كه اين ، آنجا ، نشان ندهد كسى گر برآيد از سرِ دردى يك آه * مىبرد بوىِ جگر تا پيشگاه جايگاهِ خاص ، مغزِ جانِ توست * قشرِ جانت ، نفسِ نا فرمانِ توست « آه » اگر از جاىِ خاص آيد پديد * مرد را ، حالى ، خلاص آيد پديد . الحكاية و التمثيل چون زليخا حشمت و اعزاز داشت * رفت يوسف را به زندان باز داشت